فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
گيجم!مسئول آنچه می نويسم نيستم...

گيجم!مسئول آنچه می نويسم نيستم...


منزل
پرونده ی بیمار
چاپار
 

۱۳۸۳/۱۱/۱۱

 

 

 

چگونه ديوانه شدم!!!

از من می پرسيد که چگونه ديوانه شدم!!! چنين روی داد: يک روز پيش از آن که خدايان بسيار به دنيا بيايند از خواب عميقی بيدار شدم و ديدم که همه ی نقابهايم را دزديده اندـــ همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم ودر هفت زندگيم برچهره ميگذاشتم.پس بی نقاب در کوچه های پر از مردم دويدم و فرياد زدم"دزد؛دزدان نابکار".مردان وزنان بر من خنديدند و پاره ای از ترس من به خانه هاشان پناه بردند.

هنگامی که به بازار رسيدم جوانی که بر سر بامی ايستاده بود فرياد برآورد "او ديوانه است" من سر برداشتم که ببينمش؛خورشيد نخستين بار چهره ی برهنه ام را بوسيد.نخستين بار خورشيد چهره ی برهنه ی مرا بوسيد ومن از عشق خورشيد مشتعل شدم. ديگر به نقابهايم نيازی نداشتم و گويی در حالت خلسه فرياد زدم"رحمت؛رحمت بر دزدانی که نقابهای مرا بردند."

چنين بود که من ديوانه شدم.

و از برکت ديوانگی هم به آزادی و هم به امنيت رسيدم. آزادي تنهايی و امنيت فهميده شدن؛زيرا کسانی که ما را ميفهمند چيزی را در وجود ما به اسارت ميگيرند.

ولی مبادا که از اين امنيت زياد غره شوم.حتی يک دزد هم در زندان از دزد ديگر در امان نيست.

                               جبران خليل جبران(پيامبر و ديوانه)

 
 

ابرينه

 

 
L O G O

شماره بازديد

بودن یا نبودن

یارب نوشته ی بد از یار ما بگردان
علی ی اخگر
غزل های علی
اکرم روحی
کامیار معتمدیان
پویاعزیزی
وسعت اله کاظمیان
فاطمه حیدری
محمد کارگر
طهورا آذرخشی
پژمان بهادری
****************** دل دیوونه
کلاغه ديوونه
ديوونه باکلاس
ديوانه ي عاشق
دنيای يک ديوونه
ديوانه اي از قفس پريد
زير طاق آسمان يك ديوانه
****************** قاصدك
حوت ما
آخرين برگ
خاله سوسكه
بهترين دايي دنيا
پيله ي تنهايي من
پاتوق يه نفر از آفريقا
****************** Persian Blog

 
[ منزل | قديما | چاپار ]  



javascripts


فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای